:درباره وبلاگ

:آرشیو
:طبقه بندی
:پیوندها
:پیوندهای روزانه
:نویسندگان
:آخرین پستها
:ابر برچسبها
آماروبلاگ
هـــــوا سرد است
وســــــــــرما آلـــــــــوده
خنکای هوا حاصل آلودگیست
هوا دود اندود است
غبار .روح را می آزارد
بلبل بنوای کلاغ می خواند
هــــوا کلاغی شده است
گـــــل ها تیره .و درختان مکدرند
هــــــوای دروغ صـاف است . همراه با لـکه های ابر
چــــــنــــگ ریـــشه ها بر گلوی درختان ازاد است
هوا سرد از خاک و غبار و آلـــودگیست.
ریشه بغض در گلو ی درد مند انسان گیر است
از دنـــــبـــالــه های
پـــــنــــجه هـــای
بــــلــوریـــن نــــاودان
خــــــون بـــرف مــی چــــکــــــــد

چهار شنبه سوری یا سهری از دیر باز در فرهنگ ایرانیان بوده است.
اتش افروختن و روی ان عبور کردن مراسم همراه با ادبیات ورسوم خاص خودش را داشت.
بعد از انقلاب و جنگ تحمیلی و شاید به واسطه انفجار های مهیب در اکثر شهر ها کم کم ادبیات این مراسم دگر گون شد و به یک جنگ و نبر د خیابانی تبدیل شده است.
و همه ساله عده ای مصدوم و خسارات جبران ناپذیری به جامعه تحمیل میشود
امید است در سایه رشد و تعالی فرهنگی ایران زمین این موضوع روال عادی خود را پیدا کند
و با فرهنگ سازی نخبگان اجتماعی جایی مشخص برای این گونه جشن ها در نظر گرفته شود.
دکتـــــرسیـــــمــــین دانـــــشور به دیار باقی شتافت
بسمالله الرحمن الرحیم
بزرگ بانوی دردآشنای ادب و هنر و روشنگری دکتر سیمین دانشور- که رحمت خدا بر او باد!- نیز از میان ما رفت و ساحت اندیشه و قلم را سوگوار ساخت.
او که پربارترین دوران عمر خود را در کنار همسر و همدل والانگر، خلاق و متعهد خود جلال آل احمد سپری کرد، همواره کوشید تا از دل تیرگیهای دوران، روزنهای به روشنایی بگشاید و آفریننده آثاری گرانسنگ بود و تا انسان دردمند را به عالمی بهتر رهنمون شود به دنیاداران و دنیاخواران پشت کرد و با سربلندی به دیدار معبود مهربان شتافت. روانش شاد و یادش گرامی باد!
سیدمحمد خاتمی
گزارش پایگاه خبری سفیر،
19/12/1390
در این چـهار دیــــواری اختــیــاریـم
ایـــستــاده ام رو به طـرح پنـجره ای
که نقـاشی کودکی را ماند
مینوازدم عطر خوش نسیم از لا به لای دیوار سخت
خیره می مانم به یادگاری که نوشته است روی چهار چوبش
مانـــدم در هــــول و ولا. سرد و گرم
در این اختـــیـــاری بــی در
ایـــــن چــــــــــاه دیــــواری
میا ن دوستـــداشتن هایم
چشــــم میــبـــندم وســیر میکنم
رهــــــایم یا در بــــنــــد
اما بی تو بـــــیــــقرارم
در همه دربـــه دریـــها
ای قرارگـــــاه من
مـــــن از تو سرشارم
وز نــــــفس به تو محــــتاج تـــر
دکتر علی شریعتی ره
·
·
گلی که خوم بدادم پیچو تابش
به آب دیدگونم دادم آبش
به درگاه الهی کی روا بی
گل از مو دیگری گیره گلابش.
..................نازک آری تن آن ساق گلی .
که بجانش کِشتم و بجان دادمش آب.
ای دریغا که برم میشکند.
کی شعر ترانگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته ازاین معنی گفتیم و همین باشد
از لعل تو گریابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم درزیرنگین باشد
غمناک نباید بود از لعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیرتو درین باشد
هرکو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش بحرام ار خود صورتگر چین باشد
جام می و خون دل هریک به کسی داند
در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
درکارگلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
آن نیست که حافظ را رندی بشد ازخاطر
کاین سابقه پیشین تاروز پسین باشد
تصویر1
دست در دست هم
ایستاده اند همپای هم
در هم طنیده اند خزه های برآب موزون.
نومید از برخاستن و گل دادن
و سایه ملال آورشان .تاریکیست
تصویر2
مدار موجهای آب باله ماهی هایست
که رقصان طبل آب را کوبانند.
درآئینه پولکهاشان ستاره وسنگ
لرزان است.
ماهیهای کوچک از پای منشینید
که می رود از دست
آبی و زلالی آب
من: اینو از گذشته ام آوردم. فقط برای خزه هایی که مردم را خس و خاشاک میخوانند.به امید اینکه یه روز حقایق اشکار بشه.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه استاد اخوان ثالث
دوچــــشم کـــز هــــــوس روی دوســـــت تر داریم
اگـــــر زگـــــریه شـــود چـــشمه دوســــت تر داریم
به هیچ باب ازاین در طریق رفتن نیست
کجا رویــــم ازاین در کـــدام در داریـــم
به بوســــتان رضایت شکــفته همچو گــلـــیم
چو لالـــــه گر چه بسی داغ بر جـــگر داریم
اگر تو نیش زنی همچو شهد نوش کنیم
که از جراحت تو راحت جگر داریم
در آتشــــیم ز دست غــــمت ولیک خوشــــیم
که از حــــلاوت غمــــــهای تو خــــبر داریم
صفا نماند بعالم بیاکه ازســـرصدق
دل از تعلق آن تیره خاک برداریم
وداع همنفسان کن حسین و رخت ببند
که رفـــت قافــــله و ما سفر داریم
آخرین نفس برگ ها از نوازش خزان و افتاب کم رمق. و سایه های دراز کشیده از پای درخت ها تا دور دست. و سبز محصور در اسارت زردهای که گام به گام پیش می ایند و از باغبان هیچ برنیاید .ومرگی که در کمین است و گوش بفرمان باد برای تشریع وتشیع برگ های بی پناه .شاید سبز خشکیده باشد این برگ ..ایا ادمی چنین است .بی دفاع و مرگ احاطه اش کرده.ای بی پناه ..و دربند .انسان.

خــــجـستـــه بــاد نـــام خــداوند، نیـکوترین آفریدگار
که تـورا آفــــرید.
از تــــو در شگــــفت همـ نمی توانمـ بود.
که دیـــدن بزرگــیت را چشم کـــوچک من
بــــسنده نیست.
مـــــور، چه می داند که بر دیــــواره اهــرام می گذرد،
یا برخشتی خام.
تو آن بلندترین هرمی که فـــــــــرعون تخــــــــــــــیل
می تواند ساخت.
ومــــــن، آن کوچــــک ترین مـــــور
که بــلنــــدای تو را در چشـم
نمی تواند داشت.
الحمد الله الّذی جعلنا من المُتِمَسِّکین بولایه امیرالمومنین
ای پیامبر! آن چه را که از سوی خدا بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ کن. که اگر چنین نکنی رسالت خدا را انجام نداده ای. و خداوند تو را از آسیب مردم حفظ می فرماید و گروه کافران را هدایت نمی کند.
...امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.
عـــــــــــید بـــــــــزرگـــــــــ غــــــــــدیـــــــر بر شما
الـــــــــــــف مـــــــــــــــــبروک
شعر سید علی موسوی گرما رودی
ســـلام عاشـــق امروز روز اغاز توست که عاشقانه کنار جبل الرحمه به معشوقت حرفهای زدی
و کسی نمی دانست. عید قربان تو 40 روز بعد وچهل منزل دور تر است سخنان تو به گونه ای بود.
که تنها همراهانت میفهمیدند چه میگویی.و سایرین ادامه اعمال را در منی و قربانی وکعبه دنبال کردند و تو رفتی برای عشق بازی ان گاه که ابراهیم عاشقانه کارد به گلوی اسماعیل نهاد . واسماعیل از قربانی شدن معاف شد .واز نسل اوست این عاشق و قربانی او که اول ایستاد وپاره های جگرش را قربانی کرد و قربانی بزرگش را به دست گرفت.وخونش را آبروی اسمان کرد. سلام عاشق ان وقت که تیر ها بوسه بارانت کردند و عاشقانه گفتی الله بصیر بالعباد . حسین فرزند علی و فاطمه.
خــــــــون خــدا . چه ذوقی دارد اشــــرف مخلوقات نزد ابــراهیم و اسماعیل
عاشقیت قبول .
عیــــــــــــــــــــد قـــــــــربانـــــــتان مبــارکــ
زوزه های ترسناک نــــاودان
که مثل سوتــــکیست دست بــــــاد
صـــــــــدای درب های نیمه بـــــــــاز
که نیــــمه جانــــــم مـــــــیـــــکند
تاریــــــکی و چشـــــــم بــــرا هی
جـــــــایی که چشم کار نمیــــــــکند
از تاریـــــــــــــــــــــــکــــــــــــی
و دوخـــــــــتن گــــــــوش به هر صــــــدایـــــی
شــــــــــــاید این صدای شکـــــــــــــــــســـــتنِ
استـــــــــــخوان بـــــــــــرگ زیــر پـــای تـــو
بــاشـــد .
نقد بهتر از تعریف است.
ایكه از كلك هنر نقش دل انگیز خدائی
حیف باشد مه من كین همه از مهر جدائی
گفته بودی جگرم خون نكنی باز كجائی
(( من ندانستم از اول كه تو بی مهر و وفائی
عهد نابستن از آن به كه ببندی و نپائی ))
ادامه مطلب
نه سـیاهی شـبـــــــــــــ
تعبیر تیر گیستـــــــــــــ
و نه روز تفسیر روشنــی
ســیاه ماتــم نیستـــــــــ
ورنگین .کمانی از غصه است
و من زمــــخــــتــــــــ تفسیر لطیف آفرینشمــــ.
از دشــمــنــانـــ بــــرم شـــکایـت به دوســــتــــانــــ
چـون دوست دشـــمن اسـتــــــ شــــکایت کـجا بـریـمـ
در زمان های گذشته دور در دهاتی کوچک مردمی میزیستند .همه درست کار و راست گو .. میان این مردم هرکه کار نا ثوابی میکرد . برای یافتنش مردم هم دیگر را در امام زاده برده و قسم میدادند. هرکه راست گو بود. که پیروز مندانه قسم میخورد و بدون دغدغه به زندگیش ادامه میداد.
توی این روستا دو نفر پیدا شدند که دزدی میکردند . وهمه انها را میشناختند . چند بار که دستشان روشد. دیگر تصمیم گرفتند که ترک این کار کنند.. آن سال محصول باغ کنار روستا خیلی زیاد و با کیفیت بود. همین بود که این دو تحریک شدند از ترس آبرو ی نداشته شان دنبال شریک و رفیقی میگشتند .تا کمی از نگاه سنگین مردم دور باشند و اتهام پخش شود بین چند نفر . که یکی از آنها فکری به ذهنش رسید.و آن شب هر دو با هم رفتند واز سر شب تا صبح باغ را چیدند. ولی به این صورت که یکی روی دوش دیگری مینشست . وکیسه را پر میکرد . و بیرون میامدند . کار شب تمام شد و کار باغ هم تمام و کار آنها هم تمام شد.
فردا همه با اطمینان حرف از دزدی توسط ان دو نفر میزدند. و خواستار برگزاری مراسم قسم خودن و تنبیه آنها میزدند.
هر دو را حاضر کردند . . و مراسم شروع شد. آنها هم با اطمینان یکی که روی دوش دیگری میوه ها را چید قسم میخورد که پا به درون باغ نگذاشت.. ودیگری قسم میخورد که دست به میوه ها نزده است.
هر دو راست میگفتند و مردم هم به جان هم افتادند که دزد سوم را پیدا کنند.
افسوس از نادانی مردم.... میگم باســـــــــــــــــه هـــــــــزار میلیارد تومان میشه چند تا کارگاه کارخونه.. و خونه برای مردم ساخت . میشد چند تا از میادین نفتی مشترک که سالهاست توسط همسایه ها دارن بهربرداری میشن را از شون نفت و گاز استخراج کرد....شما میگی میشد چی؟؟؟؟؟
میلاد امام رضا ع مظهر رضایت وخشنودی الهی بر همه مبارک باشد.سه گفته از آن امام عیدی بخونید..
.هرکس اندوه و مشکلی را از مومنی بر طرف نماید خداوند در روز قیامت اندوه را از قلبش بر طرف سازد.
.-در برابر قدرتمندان محتاط .در برابر دوستان فروتن . در برابر دشمنان مراقب در برابر مردمان گشاده رو باش.
...خسیس را آسایشی و حسود را لذتی نیست.
در کشاکش نبرد . یکی از معبر ها باز نشده بود. دشمن داشت همه را از دم تیر میگذراند. فرمانده گفت چند تا داوطلب..
. بیان جلو برن روی مین .. تا معبر باز شه وگر نه همه ....
چند نفر اومدن جلو و رفتن که ..معبر و باز کنن یه کم فاصله گرفتن دیدم یکی برگشت گفتم شاید ترسید .. و پشیمون شد.. با لبخندی نگاهش کردم .. دیدم پــــــــــوتین هاشو درآورد گفت اینا رو تازه از تدارکات تحویل گرفتم .
تازه پوشیدمشون. بیت المال ن از بین میرن . بدین شون به یکی دیگه... و پا برهنه رفت. ...رفت رفت
بی برگشت> منم اشکام دراومد.
خواستم بگم ... 3 هزار میلیارد تومان بیت المال بدون احتساب. این سالها و سودشون.......
چند جفت پوتین میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تبلیغات 
