تبلیغات
کـــــنــــــــــار ..................دون.. - شعری برای جــــــنــــــگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فـــــرصــــتـــــــها چــون ابــــــر بـــــهـاری در گــــذرند

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

جمعه 29 شهریور 1392-10:20 ب.ظ



 

از آثار زیبای استاد قیصر امین پور که خود در کشاکش نبرد در میدان بود.واین مربوط به حملات موشکی به خوزستان قهرمان میباشد.روح همه شهیدان وایشان شاد.

 

باور کنید

باور کنید

من بادو چشم مات خودم دیدم

که کودکی ز ترس خطرتند می دوید

اما سری نداشت

لختی دگر بروی زمین غلتید

و ساعتی دگر

مردی خمیده پشت و شتابان

سر را به ترک بند دوچرخه

سوی مزار کودک خود می برد

چیزی درون سینه او کم بود.....




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 31 شهریور 1392 02:52 ب.ظ


سید
جمعه 12 مهر 1392 12:30 ب.ظ
سلام
مطالبتو خوندم. اینقدر خندیدم که اقبال رفت دم در اتاق بغلی گفت": " ببخشید آقا شما شطرنج ندارید" همین حین بود که از ترمینال ارومیه تماس گرفتن و گفتند "عقیل" اینجاست.
این فونت مونتاتو درست کن.
bandangoshti
سه شنبه 9 مهر 1392 06:56 ب.ظ
salam
kheili taesir gozar bood :(
ماهی سیــــــ آه کوچولو
جمعه 5 مهر 1392 11:18 ب.ظ
این شعر غوغاست
هربار کامل میخونمش بدنم به رعشه میفته...
عالیه...
ռᗩjᙢɐᖺ
جمعه 5 مهر 1392 07:03 ب.ظ
پادشاه اهوازی
جمعه 5 مهر 1392 10:00 ق.ظ
سلام محمد جان ببخش نظر قبلی اشتباه ارسال شد..
وبلاگت خیلی قشنگه..ممنون که بم سرزدی...
پادشاه اهوازی
جمعه 5 مهر 1392 09:58 ق.ظ
سلام مهسا جان..خب میگم آهنگو واسم ایمیل کن تا کدشو ایجاد کنم...
سارا
چهارشنبه 3 مهر 1392 01:16 ب.ظ
باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام
اسم ها را می خواند.
اصغر پورحسین!
پاسخ آمد: حاضر.
قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد: حاضر.
اکبر لیلا زاد...
پاسخش را کسی از جمع نداد.
بار دیگر هم خواند:
اکبر لیلازاد!
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
جای او اینجا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لاله ی سرخ
در کنار ما بود
لحظه ای بود، معلم سبد گل رادید
شانه هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
گل فریاد شکفت!
همه پاسخ دادیم:
حاضر، ما همه اکبر لیلا زادیم

قیصر امین پور
آرزو
دوشنبه 1 مهر 1392 04:50 ب.ظ
روز اول محلم نمی گذاشت. روز دوم دیدم می پرسد : "صدر اسلام چطور درد زخمی ها را ساکت می کردند؟"
انگار عار داشت بگوید درد دارد.

روزگاران ، کتاب پزشکان
--------------------
تجسمی که با این شعر همراهه ذهن رو بدجور درگیر می کنه
عالی ...
ت
دوشنبه 4 مهر 1390 03:35 ب.ظ
سلام
پاسخ sمحمد : سلام و رحمه الله
آتی
دوشنبه 4 مهر 1390 03:15 ب.ظ
محبوب من بیا،

تا اشتیاق بانگ تو درجان خسته ام،

شور و نشاط عشق بر انگیزد .

من غرق مستی ام

از تابش وجود تو در جام جان چنین،

سرشار هستی ام .

من بازتاب صولت زیبایی توام

آیینه شكوه دلارایی توام

پاسخ sمحمد : ممنون
نیلوفر
دوشنبه 4 مهر 1390 11:00 ق.ظ
پاسخ sمحمد : منم گل
تانیش
یکشنبه 3 مهر 1390 07:40 ب.ظ
خیلی زیبا بود.
پاسخ sمحمد : خیلی ممنون
تتیس
یکشنبه 3 مهر 1390 12:12 ب.ظ
جنگ تلخه و از اون تلخ تر خاطره هاشه....
پاسخ sمحمد : ممنون
یكتا
یکشنبه 3 مهر 1390 11:58 ق.ظ
چه تاثر برانگیز بود!!!!
پاسخ sمحمد : ممنون
ماهین
جمعه 1 مهر 1390 10:06 ب.ظ
من از کوچ سخن می گویم
به هنگام غروب
با ملودی خاطره آمیز
با جنگها واعتراض ها
و یورش احساسات بتنی ...
پاسخ sمحمد : زیباست.
فاطمه(Lone Sky)
جمعه 1 مهر 1390 05:08 ب.ظ
شهیدی كه بر خاك می‌خفت
سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
كه بر جنگ!»

قیصر امین پور
پاسخ sمحمد :
افرین
babak
جمعه 1 مهر 1390 01:24 ب.ظ
دوش یاران خبر سوختنش آوردند
صبح خاکستر خونین تنش آوردند
یا رب این کشته‌ی عریان کدامین عرصه‌ست؟
که ز بازار تجرّد کفنش آوردند
این گلی بود که از خلوت خوشبوی بهار
بهر پرپر شدن اندر چمنش آوردند
لحظه‌ی سرخ اجابت ز شفاخانه‌ی وصل
مرهم تازه‌ی داغ کهنش آوردند
آن که چون سرو سهی بدرقه شد با گل اشک
اینک از معرکه چون نسترنش آوردند
کلبه‌ی عاطفه سرشار شد از بوی عروج
وقتی از مصر بلا پیرهنش آوردند
به سرا پرده‌ی نورانی قربش بردند
آن که چون شمع در این انجمنش آوردند

پاسخ sمحمد : ممنون باب یک
sali
جمعه 1 مهر 1390 10:29 ق.ظ
سلام
وبه خوبی داارید خوشحال میشیم به مابسرید
پاسخ sمحمد : حتما
بندانگشتی
پنجشنبه 31 شهریور 1390 09:56 ب.ظ
بی تهایت غم انگیز !
اصلا دوست ندارم تصورش كنم ، ولی لحن طوریه كه وقتی می خونیش ،( با اینكه با كلمات سادست ،) انگار اون لحظه رو دیدی!
پاسخ sمحمد : موافقم .درعین سادگی.
ت
پنجشنبه 31 شهریور 1390 09:02 ب.ظ
چه تصویر دردناکی داره این شعر
پاسخ sمحمد : اره موافقم
موژان
پنجشنبه 31 شهریور 1390 07:24 ب.ظ
سلام...
خیلی قشنگ بود...
روح همه شهیدان شاد...
پاسخ sمحمد : انشالله
آیسان
پنجشنبه 31 شهریور 1390 06:00 ب.ظ
روح همه شهیدان شاد
پاسخ sمحمد : امیدوارم
zahra
پنجشنبه 31 شهریور 1390 05:52 ب.ظ

ممنون
پاسخ sمحمد : سپاس از شما
نیایش
پنجشنبه 31 شهریور 1390 02:27 ب.ظ
متن جالبی بود..........مرموز و هیجان آور........والبته دردناک
انتخاب قشنگی بود
راستی بی نهایت
پاسخ sمحمد : سپاسگزارم
نیایش
پنجشنبه 31 شهریور 1390 02:26 ب.ظ
مرسی از حضور گرم و همیشگیه شما دوست عزیز
پاسخ sمحمد : ممنون
پنجشنبه 31 شهریور 1390 12:58 ب.ظ
یعنی دلش را به ترک دوچرخه گذاشت
چقدر سخت و دلگیر.
پاسخ sمحمد : اره دلشو به ترک دو چرخه برد......
بهاره
پنجشنبه 31 شهریور 1390 12:50 ب.ظ
سلام
ممنون از حضورتون
شعر استاد قیصر امین پور هم جای هیچ صحبتی نداره
فوق العادست
پاسخ sمحمد : ممنون از حضورتون
نیلوفر
پنجشنبه 31 شهریور 1390 12:37 ب.ظ
واااااااااااااای چقدر تلخ بود ...تصورش دلمو آشوب كرد
پاسخ sمحمد : اره متاسفانه همین جوره
آتی
پنجشنبه 31 شهریور 1390 12:24 ب.ظ
ممنون از توجهت به موضوع جنگ
هنوز هم دامنه دارد درد هنوز هم دامنه دارد
پاسخ sمحمد : ممنون.
همه مدیونیم
لیدوما
پنجشنبه 31 شهریور 1390 12:00 ب.ظ
دل آدم می لرزه وقتی بهش فکر میکنی به قول مهران مدیری وقتی جنگو از نزدیک می بینی به شبیه صد سال پیر میشی...
پاسخ sمحمد : ممنون از حضورتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




نمایش نظرات 1 تا 30