تبلیغات
کـــــنــــــــــار ..................دون.. - حــــــــــــــــــــــــــــــــــــکا یــــــــــــــــتــــــــــــــــــــ
فـــــرصــــتـــــــها چــون ابــــــر بـــــهـاری در گــــذرند

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

یکشنبه 17 مهر 1390-10:40 ق.ظ



 

در   زمان های گذشته دور  در دهاتی کوچک مردمی میزیستند .همه درست کار  و راست گو .. میان این  مردم هرکه کار  نا ثوابی میکرد .  برای یافتنش مردم هم دیگر را در امام زاده برده و قسم میدادند. هرکه راست گو بود. که پیروز مندانه قسم میخورد و بدون دغدغه به زندگیش ادامه میداد.

توی این روستا دو نفر  پیدا شدند که دزدی میکردند . وهمه انها را میشناختند . چند بار که دستشان روشد. دیگر تصمیم گرفتند که ترک این کار کنند.. آن سال محصول باغ کنار روستا خیلی زیاد و با کیفیت بود. همین بود که این دو تحریک شدند از ترس آبرو ی  نداشته شان دنبال شریک و رفیقی میگشتند .تا کمی از نگاه سنگین مردم دور باشند و اتهام پخش شود بین چند نفر . که یکی از  آنها فکری به ذهنش رسید.و آن شب هر دو با هم رفتند  واز سر شب تا صبح باغ را چیدند. ولی به این صورت که یکی روی دوش دیگری مینشست . وکیسه را پر میکرد . و بیرون میامدند . کار شب تمام شد و کار باغ هم تمام و کار آنها هم تمام شد.

فردا همه  با اطمینان حرف از دزدی توسط ان دو نفر میزدند. و خواستار برگزاری مراسم قسم خودن و تنبیه آنها میزدند.

هر دو را حاضر کردند . . و مراسم شروع شد. آنها هم با اطمینان یکی که روی دوش دیگری میوه ها را چید  قسم میخورد که پا به درون باغ نگذاشت.. ودیگری قسم میخورد که دست به میوه ها نزده است.

 هر دو راست میگفتند و مردم هم به جان هم افتادند که دزد سوم را پیدا کنند.

افسوس از نادانی مردم.... میگم  باســـــــــــــــــه هـــــــــزار میلیارد  تومان   میشه چند تا کارگاه کارخونه.. و خونه برای مردم ساخت . میشد چند تا از میادین نفتی مشترک که سالهاست توسط همسایه ها دارن بهربرداری میشن  را از شون نفت و گاز استخراج کرد....شما میگی میشد چی؟؟؟؟؟




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 18 مهر 1390 11:06 ب.ظ


feet complaints
شنبه 18 شهریور 1396 11:53 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you
penning this write-up plus the rest of the website is very good.
patiencemunion.jimdo.com
سه شنبه 24 مرداد 1396 09:05 ق.ظ
No matter if some one searches for his essential thing, thus he/she wants to be available that in detail,
thus that thing is maintained over here.
ELaHe
شنبه 23 مهر 1390 07:32 ب.ظ
باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!


حکایت جالب و تلخی بود.../
پاسخ sمحمد : به به مهندس تشریف دارین
یكتا
سه شنبه 19 مهر 1390 12:40 ب.ظ
حكایت عجیبه!!!! ممنون از انتخابت
پاسخ sمحمد : لطف دارین
نیلوفر
دوشنبه 18 مهر 1390 09:48 ق.ظ
طنز خوبی بود ....پر از كنایه
پاسخ sمحمد : هم کنایه هم نظرم در مورد یک جنایت تاریخی که جامعه با چشم پوشی و بی تفاوتی از آن میگذرد
برایم بمان
یکشنبه 17 مهر 1390 07:47 ب.ظ
دست های ما

کوتاه بود

و خرماها

بر نخیل

ما دست های خود را بریدیم

و به سوی خرماها

پرتاب کردیم

خرما

فراوان

بر زمین ریخت

ولی ما دیگر

دست

نداشتیم...


از : کیومرث منشی زاده
پاسخ sمحمد : ممنون
برایم بمان
یکشنبه 17 مهر 1390 07:47 ب.ظ
چه داستانی !
سه هزار میلیارد شوخی نیست ها ! من واقعا موندم ! باز خوبه اینا خودشون با هم درگیرن همدیگه رو ضایع میکنن دفتر دستکای همو رو میکنن ما میفهمیم اووووووووووووووووه چه خبره ! وگرنه .......................
پاسخ sمحمد : بله تصورش هم سخته... توی کشور آدمای برای یک وام بسیار اندک چه عذابی میکشند
ندای سکوت
یکشنبه 17 مهر 1390 07:30 ب.ظ
سلام
داستان جالب و پندآموزی بود.
شاد باشی
پاسخ sمحمد : ممنون......
فاطمه(Lone Sky)
یکشنبه 17 مهر 1390 06:02 ب.ظ
جهل و نادانی که از بین نمیره ، مثل درخته یه عالمه شاخه و برگ داره
پاسخ sمحمد : واقعا متاسفانه
آتی
یکشنبه 17 مهر 1390 11:55 ق.ظ
میگم اینقدر این سه هزار رو اینقدر یادمون نیار دیگه
خیلی ناراحت میشه آدم ....کسایی این کار رو انجام دادن در حکومتی که ادعای مردم سالاری دینی و عدالت محوری گوش دنیا رو کـــر کرده
پاسخ sمحمد : چه بگم .........
آتی
یکشنبه 17 مهر 1390 11:48 ق.ظ
اونچه همیشه وجود داره و از بین نمیره نادانی وجهله
پاسخ sمحمد : ممنون
ت
یکشنبه 17 مهر 1390 11:26 ق.ظ
ای بابا عجب روزگاریه
پاسخ sمحمد : بد روزگاریه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر